پای منبر استاد

پای منبر استاد

استاد فاطمي نيا:

حضرت اميرالمومنين(عليه السلام ) به كميل مي فرمايند : " هر وقت از چيزي ترسيدي، بگو: لا حول ولا قوة الا بالله"

چقدر اين فرمايش زيباست! اين يعني باور كن كه هيچ برگي هم بدون اذن خدا از درخت جدا نمي شود! همه چيز به اذن الله است . اين شناخت خداست.

اشعار سهيلي داراي اهميت زيادي است كه ابن فهد آنها را دركتابش آورده است؛ او ميگويد:
"مالي سوي فقري اليك وسيلة
فبالافتقاراليك فقري ادفع"
"براي من وسيله اي بسوي تو، جز فقر و نيازم نيست، پس با همين فقر و نيازم بسوي تو، فقر و نيازم را دفع ميكنم"

يعني همين كه ميدانم هيچ ندارم، با همين، فقر ونيازم را دفع ميكنم. وقتي دعا ميكنيم بايد باور كنيم كه هيچ چيز از خود نداريم. اين شناخت خداست.


میثم تمّار که از خواصّ اصحاب أمیر المؤمنین علیه السّلام بود، بر روى اسبى سوار بود. در این حال حبیب بن مظاهر اسدى هم از طرف مقابل بدین سو مى ‏آمد. و در محلّى که جمعى از بنى اسد در مجلس خود نشسته بودند به هم رسیدند.
میثم تمّار که از خواصّ اصحاب أمیر المؤمنین علیه السّلام بود، بر روى اسبى سوار بود. در این حال حبیب بن مظاهر اسدى هم از طرف مقابل بدین سو مى ‏آمد. و در محلّى که جمعى از بنى اسد در مجلس خود نشسته بودند به هم رسیدند. و با یکدیگر بطورى نزدیک با هم به گفتگو پرداختند که گردن هاى اسبانشان به هم رسید؛ در این حال حبیب گفت‏: «گویا من دارم مى‏بینم پیرمردى را که شکمش برآمده و جلوى سرش مو ندارد، و در کنار دار الرّزق شغلش خربزه فروشى است؛ که وى را به جرم محبّت اهل بیت پیغمبرش بر دار کوبیده‏ اند، و بر روى چوبه دار، شکمش شکافته شده است‏
میثم در پاسخش گفت‏: «و من مى‏شناسم مردى سرخ چهره را که گیسوانش از دو سو بافته شده است؛ او براى یارى پسر دختر پیغمبرش خروج میکند و کشته مى‏ شود، و سرش را در محلّات و کوى و برزن کوفه براى تماشاى مردم مى ‏گردانند.»
این بگفتند و از یکدیگر جدا شدند. اهل مجلس با هم گفتند: ما دروغگوتر از این دو مرد کسى را ندیده ‏ایم!
هنوز اهل مجلس از جاى خود برنخاسته بودند که رُشَیْد هَجَرِىّ به سراغ آن دو آمد و از اهل مجلس پرسید: آن دو نفر کجا هستند؟! گفتند: از هم جدا شدند. و ما از آن دو شنیدیم که چنین و چنان می گفتند.
رشید گفت‏: «خدا میثم را رحمت کند؛ فراموش کرد بگوید: به آن کس که سر را در کوفه مى ‏آورد، یکصد درهم به عطاى او از بیت المال که پیوسته به او مى‏ دهند، زیاد مى ‏نمایند! این بگفت و پشت کرد و بازگشت.»
آن جماعت مجلس گفتند: «سوگند به خدا این دروغگوترین آنهاست!»
سپس گفتند که‏ «سوگند به خدا روزها و شبها سپرى نشدند مگر اینکه دیدیم ما که: میثم را دَرِ خانه عمرو بن حریث به دار زده ‏اند، و سر حبیب بن مظاهر را که در کربلا با حسین علیه السّلام شهید شده بود به کوفه آوردند؛ و هر چه را که آن سه نفر گفتند، ما خود با دیدگانمان دیدیم!»

✍️(نور ملکوت قرآن، ج ‏3، ص: 393)

نظرات کاربران

  • محسن:
    ۱۳۹۶/۵/۱۲۱۵:۴۱:۲۸

    من از زمان لاین تیمتون رو پیگیری میکنم خیلی عالی هستید

    پاسخ
  • رضا:
    ۱۳۹۶/۵/۱۲۱۵:۴۱:۲۸

    ممنون از مطالب بسیار عالی شما

    پاسخ
  • مهدی:
    ۱۳۹۶/۵/۱۲۱۵:۴۱:۲۸

    التماس دعا

    پاسخ
  • احسان رفیع زاده:
    ۱۳۹۶/۵/۱۲۱۵:۴۱:۲۸

    در ره عشق سوختن دارد نه جار چه در گودی گودال چه بر سر دار

    پاسخ
  • علیرضا:
    ۱۳۹۶/۵/۱۲۱۵:۴۱:۲۸

    قسم به وعده من یمت یرنی...که ایستاده بمیرم به احترام علی(ع)

    پاسخ
  • حیدری:
    ۱۳۹۶/۵/۱۲۱۵:۴۱:۲۸

    التماس دعا،لطفا بیشتر مطلب بزارید

    پاسخ
  • mehdi:
    ۱۳۹۶/۵/۱۲۱۵:۴۱:۲۸

    التماس دعا

    پاسخ
  • عمادرضا:
    ۱۳۹۶/۵/۱۲۱۵:۴۱:۲۸

    السلام علیک یا اهل بیت النبوه

    پاسخ
  • مهدی مقدم:
    ۱۳۹۶/۵/۱۲۱۵:۴۱:۲۸

    بسیار عالی

    پاسخ
  • عماد:
    ۱۳۹۶/۵/۱۲۱۵:۴۱:۲۸

    یا امیرالمومنین

    پاسخ
  • معین:
    ۱۳۹۶/۵/۱۲۱۵:۴۱:۲۸

    بسیار عالی

    پاسخ
  • وحید:
    ۱۳۹۶/۵/۱۲۱۵:۴۱:۲۸

    ممنون از پست های زیباتون

    پاسخ

گذاشتن نظر